شهوت چاقو
removed
درد مي كشم
مثل هميشه ي خودش نيست
پوست مي شكافد پيراهن تيره اش را
زندگي با خون ميزند بيرون
زجرهايم سر باز كرده اند
درد ميكشم
درد...ميكشم
زخم هايم چرك كرد ه اند
مادرم فرياد ميكشد
روح من جيغ مي كشد
جيغ ميكشد
گلوي خود را پاره ميكند
جيغ مي كشد
از من مي خواهد بيرون بكشمش
بيرون بيرون
من زورم به خدا نمیرسد
ازش مي خواهم كمي ديگر تحمل كند
روح بيچاره ناله ميكند
با خلتي خون كه در حنجره ي پاره اش مي گردد زوزه ميكشد
منو بيرون بيار
ستاره منو بيرون بيار
...
تحمل كن
تاب بيار
همش كمي مانده
...
منو بيرون بيار
...
فقط كمي ديگه
منو...
بسه..
بيار...تحم..
.منو..ل.كن..
.خفه شو...
منو بيرو..
.بسه بسه خف
...ن بيار...فه شو...
خفه شو خواهش ميكنم ولم كن
خواهش میکنم
ستاره
Eyes full of fire
Mouthful of sand
Fingers vibrate with the sound
Ears full of music
My mom keeps telling me a story
It escapes my memory my God
My mind goes blank
It might be stolen by the fairies
I see a desert
A hanging sky above
It doesn’t want to shelter my sigh in
I remember the rhythm of my weeping
Yes I remember weeping
I wept last night
Eyes full of images
Mouth full of shout
Ears full of voices
They all are music
There is vibration in my fingers
And fear in the middle of the paw
My paw is wet with sweat
I try to recite my favorite song
I pick the vine clusters from drunken sentences
I taste the sky
The last line makes me fluid
I am released in the space
Now no vibration in the fingers
No fear in the paw
No empty girl in the heart
I look up the sky
It opens the huge blue arms to hug
Images dance gracefully
Music is dropping everywhere
Master of magic voices sings the most mysterious song of his
setareh
چشم ها از اتش لبریزند
دهان از ماسه
انگشتان با نوازش صدا مرتعش میشوند
گوش ها از موسیقی پر
مادرم مدام داستانی را برایم تکرار میکند
آه خدای من مدام فراموشش میکنم
ذهنم پاک میشود
پریان باید ذهنم را دزدیده باشند
یک بیابان میبینم
اسمان بر ان اویزان شده
نمی خواهد که آه مرا در خود پناه دهد
بیاد میاورم اهنگ گریه ام را
اره گریه کردم یادم میاید
دیشب گریه کردم
چشم ها از تصویر لبریزند
دهان پر است از فریاد
گوش ها از صدا ها پر
همه شان موسیقی اند
ارتعاش را در انگشتانم حس میکنم
و ترس را درست وسط کف دستم
دستم عرق کرده
تلاش میکنم تا ترانه ی محبوبم را بخوانم
خوشه های تاک را از جمله های مست میچینم
اسمان را میچشم
خط اخر تمام وجود مرا روان میکند
در فضا رها شده ام
حالا دیگر ارتعاش در انگشتانم نیست
و ترس در دستم
و دختری خالی در قلبم
سر بالا میکنم اسمان را مینگرم
بازوان غول اسای ابی اش را گشوده تا در اغوشم کشد
تصاویر با وقار و زیبایی در رقصند
موسیقی است که همه جا میبارد قطره قطره
خداوندگار صداهای جادویی اسرار امیزترین ترانه ی خود را میخواند
ستاره