روی تخت چمباته زدم که بنویسم. حس میکنم اتاق کمی جریان داره. بر میگردم...دیوار عقب عقب میرود. دورتر میشود. در باز شده. سایه ی راهرو به درونم میریزد. من ریزش میکنم دانه دانه روی دفترم. اقیانوسی از شن تختم را مدفون میکند. ساعت یک عقربه دارد. عقربه عدد طلایی من را نشان میدهد. نه دقت کن ستاره...نشانه گرفته که بزند که بکشد که مرا بروبد.

قفسه ی کتاب هایم میلرزد و بر میگردد. کتاب ها میریزند و مرا پاره پاره میکنند. پنجره دریده شده انگار از خواهش های مکرر شبانه ی من! سیاهی شب سیل اسا بر من میریزدو ستارگان تمام مرا فرا میگیرند. دیگر روشن نیستند. اسمان چقدر سنگین است وقتی روی هیکلت میفتد. باید لباس هایم را عوض کنم. همه ستاره ای شده اند. من به این اسمان عادت ندارم سرما میخورم. هر شب هر شب پشت پنجره ماه را التماس میکردم و سیاهی دور از من بود و نور هم! ارزو و خیال و انچه و انکه من میطلبیدم. اما حالا همه اینجا ...دیوار ! دیوار حالا کاملا رفته است. اتاق چقدر لخت و برهنه بر جای مانده و من با ستارگان تنها مانده ام. تنهای تنها. عقربه عدد مرا زده است. تمام شدم تمام!

.......................

از این هذیان ها هیچ وقت اسوده نمیشم. سالهاست که با موسیقی و فیلم و کتاب در فراموشی سعی میکنم زندگی کنم. از وقتی یادم میاد ترس بوده و وحشت و هیولای وجود! به پیروی از سنت خود سانسوری جمله هایی را که به ذهنم میایند را خفه میکنم تا هرگز نوشته نشوند!

                                ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بگذریم بهتره برم سراغ مسکن امشب " بعد از خواندن بسوزان"

برادران کوئن را که حتما اشنا هستید

 این فیلم هم فوق العاده بود. یک کمدی سیاه به تمام معنا هوشمند و ظریف و البته تلخ و گاهی ازار دهنده. جان ملکوویچ بازیگر بزرگی که واقعا دوستش دارم در نقش یک مامور نه چندان با ارزش سیا ظاهر شده که به دلیل زیاده روی در الکل و قرار دادن اطلاعات به دیگران! از سازمان اخراج میشود. سکانسی را که بهش گفتند اقا جون تو اخراجی و مالکوویچ بد فورم قاطی کرد و کلی اسلنگ بارشون کردرا خیلی دوست داشتم. چه جاها بوده که دلم میخواسته با بعضی مدیر ها و رییس ها همین جور رک و بی حاشیه حرف بزنم و نشده!

به هر حال! فیلم دو دنیای کاملا متفاوت را روبروی هم به صف میکشه  سیاست مدار ها و مردم عادی  - زنی که در یک باشگاه ورزشی کار میکنه و تنها هدفش بدست اوردن یک پول قلمبه است برای یک لیست بلند بالای جراحی زیبایی چون تصمیم گرفته که یک مرد درست و حسابی کله گنده به تور بزنه و از بازنده های بدبخت و مفلوک دوروبرش خلاص بشه و برای این منظور حتی حاضر میشه  مدارک سری کشورش را به سفارت روسیه بفروشه. همکارش حتما براتون جالبه. پسرک ناقص العقل و الکی خوشی که به این خانم کمک میکنه کسی نیست به جز براد پیت خودمون. باید براد را خودتون ببینید که باور کنید این نابغه بازیگری میتونه هر بار شما را شگفت زده بکنه و اینجا هم با شیطنت ها خل بازی ها و هیجانات شیرینش تمام فیلم را امضا کرده براد پیت...

بزارید ببینم دیگه کی بود اها جورج کلونی. چه کاریکاتوری شده خصوصا سکانسی که به براد شلیک میکنه. مجسمه ی حماقت و رذالت ! اگر از سینما سر در میاوردم مینوشتم که این سکانس بلوغ کارگردانی را نشون داده ولی من در این باره نظری ندارم! یک سکانس هم تو پارک گرفته بودند که کلونی فکر میکرد مامورای سیا دارند از هر طرف جاسوسیشو میکنند و وحشت میکرد و در میرفت که هم بازی جورج خوب در اومده بود و هم تدوین. خلاصه "بعد از خواندن بسوزان" را گیر بیارید و ازش لذت ببرید. هنوزم معتقدم سینما قوی ترین مسکن دردها و وحشت های انسان میتونه باشه. دوز این فیلم هم بالاست حد اقل نود دقه ای که پاش نشستین را با کوئن ها در هوش و حرکتشون شریک میشید و از روزمرگی و کسالت راحت!